غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

خرد می‌شوم


مانند این گیلاس

بر لبه‌ی میز

با تلنگری خرد می‌شوم

میان ریشه‌های فرش
زیر صندلی‌ها
که مهمان‌ها بلند بلند می‌خندند


سارا محمدی اردهالی

۱ ۰

توجه شود!!!

قسمت "درباه ی من" و "ارتباط با من" رو پاک کردم...


۵ ۰

کلیشه ها را عوض می کنم

تصمیم گرفته ام تا هر کجا که عقلم قد می دهد

 چیزها را، 

کلیشه ها را، روتین ها را، عوض کنم،

 شده حتی برای مسخره بازی و تنوع،... 

خلاصه از این به بعد ساعتم را برعکس می بندم

و 6 ساعت هم جلو می کشمش،

یا 6 ساعت عقب، فرقی نمی کند...

و برای انجام این کار مصمم هستم

به هیچ کجای این جهان هم بر نمی خورد...


من به معمولی بودن راضی نمیشوم

وسلام


(به قول خانم "م.ل" گرامی)


۳

نیستی و من...

وقتی دلم هوایت را می کند

و من،هر چقدر به او نهیب می زنم که آرام باشد...اما او...مثل کودکی بازیگوش بهانه ی تو را میگیرد...

تمام راه را طی...

طی که نه،پرواز میکنم به امید دیدن روی ماهت

اما با دیدن جای خالیت،تمام شوقم روی سرم آوار می شود و فرو می ریزم...

نیستی،

و من

مثل یک غروب جمعه با غم انگیز ترین حالت ممکن در خم مسیر منتهی به تو پنهان می شوم...!

و مردم این کوچه

این خیابان...

نظاره گر دختری هستند که سنگینی بغضش،سرش را تا پایین ترین حد ممکن خم کرده و آنها با تمام بی احساسیشان فریاد می کشند:

"خانم حواست کجاست؟؟!"

نمی فهمند حواس او...در لحظاتی بعد است که در حجم اتاقش،اشک نمی ریزد...

کِز می کند!



ساجده رستمی

۱ ۰

اتوبان



اتوبان های بی روح تهران..

گاهی ب طرز عجیبی آدم را وسوسه می کنند

ساجده رستمی
۲ ۰

پرواز


قبلا ( تا دیروز) پروازو دوست داشتم

اوج گرفتنو
مخصوصا شبا
اما حالا...
دیگه نه.
الان هواپیماها رو که می بینم حس خوبی بهشون ندارم
استرس می گیرم
و اتفاقا این بار دلیل این استرسو میدونم

ساجده رستمی
۲ ۰

نگاه کن

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سر کشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن...
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام میکشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام میکشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود...



زنده یاد فروغ فرخزاد

۱ ۰

تهی از شکوفه های گیلاس

روزی می آید که دلتنگ میشوی

دلتنگ حضور کسی که وقتی بود...بودنش را قدر ندانستی

بی شک آنچه امروز آزارت می دهد...

روزی دلتنگت می کند

آن روز...تو می مانی و حسرت و باغی تهی از شکوفه های گیلاس...

روزی که من برای نیامدنش دعا می کنم


ساجده رستمی

۱ ۰

صدایی دلنشین

شنیدنِ صدایی دلنشین...

صدایی که تمام اندوه و ناراحتی لحظات قبل را از قلبت بیرون می کند

با همان لحنِ پر انرژی همیشگی،روحت را نوازش می دهد

وقتی به راحتی قهقهه می زند و پر از مثبت بی نهایت حس خوب خواهی شد

به سادگی نگاه ِمهربانش را از پشت گوشی تلفن می بینی

و می توانی زلالی قلبش را از توی برق نگاهش بخوانی.

چقدر راحت حالِ آدم خوب می شود

وقتی او حرف میزند،

و من فکر می کنم چ اندازه صاحبِ این صدای مهربان

برایم عزیز است...

و دوستش دارم


ساجده رستمی

۱ ۰

گیلاس

کسی که گیلاس را آفریده، چقدر میتواند شوخ طبع باشد؟!

دو گوشواره بر دست های درختان. ..!

و چقدر میتواند لطیف باشد؟

پوستی نازک...

بر بدنی دایره ای و کوچک...

گیلاس...

همزاد روزهای گرم...

خواهر همه میوه های توپی شکل

گوشواره ی دخترکان فرشته گون...

نشسته بر درختان بلند بالا

ب گیلاس ها نگاه میکنم...

می خندم...
گازشان میزنم...

دهانم شیرین میشود...

و تو را شکر می گویم...


بلند نوین


روزهای زیبا و خاطره انگیز مرداد 94

۳ ۰
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان