غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

من خواب دیده ام تو را ...

من خواب دیده‌ام سال‌های بعد را ...

که صبح است و آفتاب از پنجره آمده و روی زمین آرام نشسته است .

انگار تمام حس‌های قشنگ دنیا خلاصه شده در نسیم صبح که می پیچد لای موهایم و من با زمزمه آوازی پیراهن سفیدت را اتو می کنم ؛ آن لحظه شاید به یاد این شب‌ها بیفتم که اتوبان‌های خلوتِ تهران را با مردمک‌هایی که می‌لرزند و اشک‌هایی که نمی‌چکند و تمام تابلوهای سبز و آبی را مثل نبودنت تار می‌کند ، می‌گذرانم و رضا بهرام میخواند: نگو که جاده آخرش به تو نمی‌رسد ، خیال تو دمی مرا رها نمی‌کند،کسی شبیه تو مرا صدا نمی‌کند. 

و تو در خواب صدایم می‌کنی و بر می‌گردم. صدایم می کنی و جهان به سمت تو بر می‌گردد. 

من خواب دیده‌ام تو را ، به وضوحِ روزهای هجده سالگی‌ام ؛ دیدم سال‌های بعد را ، که شبیه درخت زیتونِ جا افتاده خانه مادربزرگ زیبایی.

من خواب دیده ام سال‌های بعد را که سراب نیستی برایم ، که می‌رسم به چشم‌هایت و نسیم صبحگاهی ، این عشق پاک دیرینه را نوازش می‌کند.

من خواب دیده‌ام ، تو را ، سال های بعد را ...

۲ ۳
فاطمه ...
۱۵ شهریور ۱۹:۱۲
عالی
فرزانه فرجادی کیا
۱۶ شهریور ۱۴:۳۵
سلام ساجی ✋🏻☺️
باز هم قشنگ نبشتی ...
ببین الان دیگه حق دارم که فکر کنم مخاطب داره این نوشته ؟؟😅😅

پاسخ :

سلام
مرسی فرزانه 💜
نه هیچوقت فکر نکن مخاطب داشته این نوشته
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان