کجاست خطوط دستانت که راهنمایم باشد؟

آمده ام برایت بنویسم که انتهای تمام جاده های جهان ، تو ایستاده ای ، ولی انگار تمام نمی‌شود این جاده . انگار شروع نمی شوی برایم .

گم می شوم گاهی و نمیدانم کجایی؟ نمیدانم کجاست خطوط کف دستانت که نقشه ی رسیدن به تو را نشان ام دهند . 

اینجا غم نیمه های شب زوزه می کشد و انگار می خواهد نبودنت را به رخ ام بکشد و من ؟ میدانی که از تاریکیِ نبودن ات ، چقدر می ترسم و کجاست چشمانِ روشن ات تا انعکاس نورشان راه را نشانم دهند؟ 

می دانی که از این زوزه میان هیاهوی سکوت چقدر می ترسم و تو کجایی که صدایت پایان تمام ترس هایم باشد ؟

این خطوط منقطع زرد رنگِ وسط جاده می گویند : عشق شاید یعنی نرسیدن .

و من هراسان به سوی ات می آیم ، حتی اگر پایانِ تمام تلاش هایم نرسیدن به تو باشد.

  • ساجده رستمی

معرفی کتاب:

چرا مرا آفریدی؟

۴- جستجوی من برای یافتن خدا برای چند منظور بوده است: یکی اینکه از او بپرسم برای چه مراآفریده و بدنیا آورده است زیرا هیچ انگیزه ای دل چسب برای زیستن نداشته ام. و دوم اینکه از او بپرسم که چرا مردمان اینقدر زجر می کشند و بااینکه اینقدر زندگی را دوست دارند از آن لذتی نمی برند الا برای تظاهر. در حقیقت مردم هم درست مثل من هستند یعنی نمی دانند که برای چه زنده اند و لذا سعی می کنند سر خود را گرم کنند تا به این مسئله فکر نکنند. ولی من موفق نشدم که خود را فریب دهم و به چیزی غیر از این فکر کنم.



۵- به بیان دیگر آدمی اگر اینهمه نیازهای جانکاه و اینهمه درد و رنج نمی داشت حتما؟ خودکشی می کرد. ولی فرصتی برای خودکشی باقی نمانده است.



۶- من می خواستم از او بپرسم که برای چه مرا و آدمها را آفریده است ولی آنگاه که دیدمش آنقدر زیبا و مهربان بود که سئوالم از یادم رفت و رفت و رفت تا اینک پس از عمری دوباره به یادم آمده است.

از کتاب متافیزیک زندگی استاد علی اکبر خانجانی ص ۱۳

t.me/eshghvaerfan2
پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷ , ۱۶:۲۸ فرزانه فرجادی کیا
سلام ساجده عزیزم 
و باز هم مثل همیشه زیبا نوشتی ...
میتونم رشد و پیشرفت نوشته هات رو ببینم. پخته تر و منسجم تر و با مفهوم تر میشن ...
فقط احساس می کنم نور و امید تو نوشته هات کمه .
یکم فاصله بگیر از این همه تاریکی ... خودت گفته بودی نوشته ها نورن ، پس بذار بدرخشن ...

موفق و شاد شاد شاد باشی 💜💜💜
پنجشنبه ۱ شهریور ۹۷ , ۱۶:۲۸ فرزانه فرجادی کیا
سلام ساجده عزیزم 
و باز هم مثل همیشه زیبا نوشتی ...
میتونم رشد و پیشرفت نوشته هات رو ببینم. پخته تر و منسجم تر و با مفهوم تر میشن ...
فقط احساس می کنم نور و امید تو نوشته هات کمه .
یکم فاصله بگیر از این همه تاریکی ... خودت گفته بودی نوشته ها نورن ، پس بذار بدرخشن ...

موفق و شاد شاد شاد باشی 💜💜💜
سلام فرزانه :)))
مرسی ازت بابت این انرژی قشنگ
می ریم به سمت نور :)
شاد و بنفش باشی💜💜💜
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan