غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

مه است

مِه است،در ارتفاعاتِ روزهای بی‌تو، نبودن‌ات مه غلیظی است در جاده‌ی کوچک زندگیِ من.

به اسب‌های کنار جاده که نگاه می‌کنم،توی دلم شمس لنگرودی میخوانم: "تو آب شده‌ای،در اندوه اسب‌ها،دلتنگی دره‌ها،قطرات شبنم.مه نمی‌گذارد که ببینمت" بعد بلند تکرار می‌کنم: تو آب شده‌ای در اندوه اسب ها. و این من هستم در میان دشت‌های پر از شیهه‌ که تو را می‌خواهم.

گاهی مثل همین الان باران میزند و راستش را بخواهی هیچ نمی‌بینم و از پشتِ گریه شیشه جلویی ماشین،غیرمنطقی ادامه می‌دهم،غیرمنطقی حرف می‌زنم،بعد نفس‌ام انگار شرجی شمال است،جانم رامی‌گیرد،نای حرف زدن نمی‌گذارد و حرف‌هایم از گونه هایم می‌چکد.

اما باید حواسم به جاده باشد،پیچ‌های خطرناکی دارد،پیچ‌هایش،خاطراتت هستند،اگر بخواهم ردشان نکنم،ادامه‌یشان دهم،پرت می‌شوم در دره‌ای خوفناک.

آینده گنگ است بی تو ، با مه نبودنت.

بیا،بیا و دستِ این ابرهای سرکش را بگیر که آوار شده‌اند روی زندگی‌ام و با خودت ببرشان آن بالاها تا باران بزند، و تو بازگرد به من،بگذار باران بزند و تو باشی، نه هاله‌ای از خاطراتت...

۳ ۳
جالیز
۲۰ مرداد ۲۳:۰۸
"ببر مرا به عالمت
به عالم جنون خود"

پاسخ :

هوووتن هنرمند جان😍
فاطمه عظمتی
۲۱ مرداد ۰۰:۰۳
ای دلبرم...
فقط بخند...
فقط بخند...
فقط بخند...

پاسخ :

ای قشنگم
بخندیم
بخندیم
بخندیم به همه سختیای راه💜
تیردخت :)
۲۲ مرداد ۲۳:۰۰
ققشنگ بود ...
خودت نوشتی؟
چقدر قلمت شبیه نوشته های فروغه ... آفرین ...

پاسخ :

مرسی دکتر مهربونم :)
آره خودم نوشتم.
خدا داند چقدررر ذوق کردم از خط آخرت...
فروغ،محبوب ترینه منه💜
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان