نگرانی‌های اشتباه ساجده

من آدم نگرانی های اشتباه بودم.

در دلم ترس‌هایی داشتم که هیچوقت اتفاق نیفتاد . 

ساعت‌ها ، روزها، غمگینِ صفحه‌ای خالی بودم که افکار اشتباهم هرگز پرش نکرد!

خالی ماند . بدون وقوعِ هر چه که مرا آزار داد.

این همان اتفاق نیفتاده است که در نوشته‌های قبلی‌ام گفته بودم در اتوبوس بلند گریه کردم و هزاران بار در دلم تکرار میکردم من قوی نیستم. شب توی حیاط خوابگاه گریه کردم. گریه می‌کردم و باد اشک‌های داغم را خنک میکرد ، با خودش می‌برد . 

خودم را در بدترین موقعیت تصور می‌کردم و به معجزه اعتقاد نداشتم. یک درصد هم امید نداشتم. من آدم ناامیدی مطلق بودم همیشه. 

دیروز وقتی توی اتوبوس به روژان گفتم برایم دعا کن ؛ برای یک لحظه ته دلم روشن شد .

و امروز ، یعنی ۱۷ تیر ، هیچ‌کدام از اتفاقاتی که نگرانشان بودم ، که برایشان اشک ریخته بودم، رخ نداده و نمیدهد.

مثل همیشه . مثل ترس‌های همیشگی‌ام که رخ ندادند هرگز.

و در نهایت همه چیز می‌نویسم: 

خدایا شکرت...

  • ساجده رستمی
يكشنبه ۱۷ تیر ۹۷ , ۲۰:۱۸ فرزانه فرجادی کیا
سلام ساجده عزیزم 
چه قدر خوشحالم که حالت خوبه و هیچ کدوم از اون ترس هایی که براشون گریه کردی اتفاق نیفتاد ...
تو گریه می کردی و من دلداریت میدادم در حالی که نمره جفتمون تقریبا یکی شد ...😂
قوی تر شو ساجده ، خیلی قوی تر که این دنیا گاهی خیلی بی رحمه ...
در جریانی که چقددددر ذوق کردم برای پاس شدن فیزیکم😁😂
خداروشکر که ردش کردیم♥️
قوی میشیم. این اتفاقا ما رو قوی‌تر میکنن💜
به امید محکم شدنمون فرزانه‌ی خوبم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan