غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

سکوت غم‌بار امروز صبح.لوکیشن: خوابگاه

تمام خنده‌هایمان را از گوشه کنار خوابگاه جمع کردم و توی چمدان چیدم. تمام خوشحالی‌ها را ، غم‌ها را ، تمام یخمک های بنفش و صورتیمان را. 

امروز صبح ، هر آنچه را که نُه ماه زندگیم را ساخته بودند جمع کردم. 

سکوت غم‌بار راهروی غربی خوابگاه را با صدای کشیده شدن چرخ‌های چمدان روی زمین ، روی دلم ، طی میکردم و نمیدانستم چرا همیشه اتمام ها انقدر خفه‌کننده ‌اند.

آفتاب طلوع میکرد و من حیاط خاطره‌انگیز خوابگاه را که بوی هندوانه تازه شب ها را میداد ، بوی برف ساعت ٤ صبح میداد ، بوی گریه هایم را میداد بوی زلزله‌ی سرپل‌ذهاب را میداد ، رد میکردم و حتی به عقب برنگشتم که خاطره‌ها زمینم بزنند.

صبح بود ، حدود ساعت ۷ ، همه‌ی زندگی در چمدانی خلاصه شد که شاید روزی دهان بازکرد و روزهای گذشته را برایمان مرور کرد.

۵ ۳
الـی ‌ ‌
۱۳ تیر ۱۹:۴۴
پس واسه تو هم هلو سامر شد :))

پاسخ :

سلام الی جاانم :)
آره وارد سامر تایم شدیم رفت :)
جالیز
۱۴ تیر ۰۰:۴۵
سلام. حس شد!

پاسخ :

اوهوم :(
جالیز
۱۴ تیر ۰۰:۴۶
تعطیلات هم مبارکه💚

پاسخ :

مرسی مرسی همچنین برای تو💜
فاطمه عظمتی
۱۴ تیر ۱۰:۱۲
ساجدهههههههه😭😭😭😭😭
اصن منو پوکوندی با این متنت⁦☹️⁩
به گِل بازی مون چرا اشاره نکردی؟😂
به شب های تی وی😂
به ماکارانی😂
و...

پاسخ :

😢😭
به خیلییی چیزا میشد اشاره کرد اونطوری باید یه ۶-۷ صفحه ای می نوشتم😂
گلچین کردم😁 
فرزانه فرجادی کیا
۱۵ تیر ۰۷:۳۱
غم وجودمو گرفت ...
دلم‌ واستون تنگ شد ...
ای خدا از دست تو‌و نوشته هات 🤕🤕🤕

پاسخ :

دلم منم براتون تنگ میشه 😭

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان