دلم دشت آهوها !

طوفان بودم. وقتی خودم ، خودم را ویران می‌کردم. وقتی فکر میکردم این حال دیگر خوب بشو نیست. 

یادم هست هنوز ؛ تمام عصر را گریه کردم و حسِ حرف زدن با هیچکس را نداشتم. شبش توی حیاط خوابگاه برای پدرم صدایم را ضبط میکردم که 'دخترت قوی نیست بابا' و نبودم. آن شب من غمگینِ همه عالم بودم و زندگی بی‌معناترین و گنگ‌ترین ترین ریتم دنیا بود. 

خوب خاطرم مانده ؛ آن روز از ظهر تا شبش حرف‌هایم آه میشدند و آه می‌ماندند. یادم است جایی خواندم 'آه یک آهو بود ؛ ناتمام مرد' ، دلم دشت آهوهایی بود که انگار گرمای یک ظهر تابستان تمامشان کرده بود ؛ نه که مرده باشند ، نه ، ولی دیگر نای هیچ‌کاری را نداشتند و مبهوت نگاه می‌کردند. 

روزها و شب‌هایی گذشته. بزرگ شده‌ام. درد انسان‌ها را بزرگ می‌کند و باعث می‌شود کمی بیشتر کنار بیایی با هر آنچه که شاید روزی سخت ناراحتت میکرد.

این روزهای من به سمت بنفش شدن ، بنفشِ پررنگ شدن پیش ‌می‌رود ، با کمی قوی شدن ، با کمی بزرگ‌شدن توأم با بی‌اهمیتی به مسائل بی‌اهمیت!

  • ساجده رستمی
 قوی باش و بمون و پررنگ‌ترین روزها رو داشته باش :) 
سعی میکنم غزال جان مهربان💜🦄
بنفش کهکشانی خوشرنگ شدنت رو ببینم من💚💚
کهکشانی تو 💜💙
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

جوجه ی بنفشی که دندان ها را پزشک شد می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan