نبودنت نهنگ خاکستری‌ست

بی تو تابستان پیش رو تمام نمیشود. خط ممتدی میشود و تا ناکجا ادامه دارد.

 می‌گویم گرمازده شده‌ام ، دروغ می‌گویم ؛ نیستی و کلافه‌ام . نیستی و ساعت بجای جلو رفتن عقب می‌رود . ‌پنج می‌شود سه و سه می‌شود دو ...

در تمام آینه‌ها جا مانده‌ای . نگاه می‌کنم و بجای خودم ، تو را می‌بینم. 

نیستی و نمیدانی ساعت ۷ غروب تهران ، ترافیک پشت چراغ قرمزها چقدر غم‌انگیز است. نیستی و نمیدانی دست‌هایم نای گرفتن فرمان ماشین را ، فرمان زندگی را ندارد دیگر .نیستی و بادکنک‌های هلیومی فروشگاهایی که دوستشان داشتم حال ایستادن ندارند.

نیستی و من شلوغی‌های سینما بهمن را ، هیاهوی بانک سپه را ، چراغ‌های پل طبیعت را و خیلی چیزهای دیگر را دوست ندارم بی تو. 

نبودنت حالا دیگر در هیچ شعری ، کتابی ، آهنگی نمی‌گنجد . نبودنت نهنگ خاکستری‌ای شده که مرا می‌بلعد و گم می‌شوم در این حجم عظیم ترسناک و بلد نیستم خودم را پیدا کنم.

نبودنت ، ترس‌های من شده ...

شده زلزله۹ ریشتری که آوارم می‌کند و حتی نای بلند شدن ، دوباره شروع کردن را برایم نمیگذارد.

میدانی ، من که نبودنت را بلد نمی‌شوم ، لااقل تو آمدن را ، ماندن را بلد باش.


پ.ن: اقا این همینطوری یهو و بدون مخاطب نوشته شده، داستان نشه فردا😂

  • ساجده رستمی
اتفاقا تجربه نشون داده همین نوشته های بی مخاطب حرف بیشتری برای گفتن دارند تا مخاطب دارها 
:)
جداا؟ خب پس :] حرف بیشتری برای گفتن دارم من :))
سلام. نوش جون مخاطبش باشه:)

ما هم قبلا مینویشتیم میگفتیم تخیل نوشته. که دقیقا داستان نشه فردا … نمیشه راحت باش. یه ویرایش کن اسمشم بنویس؛)
باااابا نفیسه تو یکی که دیگه میدونی بدون مخاطبه حداقل😂❤️
ولی اگه قرار بود مخاطب دار بنویسم حتما اسمشو میارم توی متن😁
شاد باشی قشنگ💜
مث همیشه که قشنگ مینوشتی
به قول شهرزاد شایدم یه روز هممون برگشتیم و زندگی رو از جایی که پاره شد دوختیم
نه؟
عههه سلاااااام😂
مرسی مرسی ازت😍
به قول من : نه، کی حال داره برگرده بابا😂شهرزادم داستان زیاد میگفتا😑😂
خوشحال شدم دیدمت اینجا😍
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

جوجه ی بنفشی که دندان ها را پزشک شد می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan