آدم فضایی آبیِ من.

ساعت ۴ صبح است. آمدم بنویسم من دلم میخواست تو را بسیار بنویسم ، تو را بسیار بخوانم . تو را بسیار بدانم. آمدم خیلی چیزها را بنویسم اما روزی که تمام بلوار کشاورز را رکاب زدیم خودت ‌می‌خوانی این‌ها را از چشم‌هایم.

به قول یکی ؛ آدم فضاییِ آبی ‌و کوچک من ؛ دیروز روز جهانی دوچرخه سواری بود و من دلتنگ آن دوچرخه‌ی زرشکی لعنتی‌ام شدم که نمیدانم کجا گمش کردم ، مثل تو که نمیدانم کجا گمت کردم . 

من دلم خواست تو را بگویم : جهان اگربرپاست هنوز ، کسی ، کسی را دوست دارد ، اگرچه دیر ،اگرچه دور 

اگرچه پشتِ لایه‌های مه‌آلودِ غرور...

آدم‌ فضایی ابیِ من ، اگر صبرت تمام شد برایم از ستاره‌های نوترونی بنویس ، چند سال است خبری ندارم از حالشان.

بنویس که آیا هنوز فکر میکنی زمان ما را فریب می‌دهد ؟

بنویس تو هم دوست داشتی نویسنده شوی و حالا دیگر ذوقش را ، حالش را نداری؟یا شاید نویسنده‌ی بزرگی شده‌ای؟

بنویس نرگس زرد را بیشتر دوست داری یا رزهای سفید را ؟ یا مثلِ من هردو را ؟

ادم فضایی ابیِ من ، حتما برایم بنویس که هستی و من کجا گمت کردم ؟ اصلا یافته بودمت که گمت کنم؟

+برسد به دست او که نمی‌شناسمش !

  • ساجده رستمی
سلام
رز سفید بیشتر دوست دارم.
سلام
ادم فضایی بنفش کوچک من
رز سفید هم تو رو بیشتر دوست داره😁💜
بنفش که خودتی :)
سبزآبی لطفا😌
عه راست میگی :)
من‌وتو نداریم ولی خب.
باشه ؛ آدم فضاییِ سبزآبی کوچک من😌
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

جوجه ی بنفشی که دندان ها را پزشک شد می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan