غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

بهار است هنوز !

بهار است هنوز و من موهای کوتاه‌ام را روی پیشانی‌ام میریزم و با دست آنها را مرتب میکنم.باد می‌آید و موهایم را ، دلم را بهم می‌ریزد . پارسال و سال‌های قبلش وقتی هوا اینطور آشوب می‌شد، وقتی آشوب بودم بلند بلند در خیابان ، در کوچه فروغ می‌خواندم" در کوچه باد می‌اید، این ابتدای ویرانیست" ولی نبود ! باران میزد و هیچوقت ویرانی نیامد . آن وقت بود که باید بلند و بارها سوره شوری آیه بیست و هشتش را تکرار میکردم "و اوست که پس از ناامیدی مردم باران می‌فرستد" ولی میدانی ؟! آن روزها این آیه را نمیدانستم و حالا میدانم.باران می‌بارد و من نمی‌دوم ، آرام راه می‌روم و به آدم‌ها نگاه می‌کنم که نمیگذارند باران غم‌هایشان را بشورد و سبکشان کند . آدم‌ها به اشتباه می‌دوند !باران گرفته ، باران بهاری و من نمیخواهم مسیری که داشتم می‌رفتم را به یاد بیاورم ، نمیخواهم ورودی مترو را پیدا کنم.

دیگر راه نمی‌روم ، می‌ایستم و در دلم کسی کمانچه نه ، ویولن می‌نوازد و می‌داند که من ویولن را بیشتر از پیانو و سه‌‌تار ‌و بقیه سازها دوست دارم.

باد می‌اید ، خیلی باد می‌اید .باران میزند .کلمات این نوشته از قطره‌ها جان می‌گیرند و دیگر هیچ چیز مهم نیست.

۲ ۵
فاطمه عظمتی
۱۰ خرداد ۰۵:۲۳
وای دلم بارون خواست :)

پاسخ :

بارونم دلش تو رو خواست :)💜
مصطفی قائمی
۱۱ خرداد ۱۴:۵۷
خط‌به‌خط‌ش زیبا بود :))
مخصوصاً اینجاش:
"و اوست که پس از ناامیدی مردم باران می‌فرستد"

پاسخ :

خیلی ممنون دکتر قائمی :))
آره ؛ من عاشقِ این آیه شدم .
شاد و سبز باشید🍀
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان