غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

دژاوو.چرا؟!

چند وقتی هست که به فاصله‌های کوتاه دچار دژاوو و حتی یکم فراتر از اون میشم! آخرین بار دو روز قبل بود که وقتی داشتم پای‌سیب‌ها رو توی ظرف میچیدم ، صحنه به طور واضحی‌ای برام تکراری بود و حتی میدونستم الان فاطمه میاد میگه یه مقداریش رو بذار بمونه توی جلد . 

و بعد از این حالت من تا چند ساعتی حالم یه طوریه که نباید باشه.


پ.ن: در اسرع وقت باید برم پیش یه روانشناس !

۵ ۰
فاطمه عظمتی
۰۶ ارديبهشت ۲۰:۳۸
عه جدی منو دیده بودی قبلا؟ ایول داری واقعا :)
نگران نباش عجقم روانشناس لازم نیست طبیعیه :)))

پاسخ :

نه باه این معنی که واقعا دیدمت. توی ناخوداگاه ذهنم بود 
امیدوارم طبیعی باشه😢
شادی و عشق💜
یه توت فرنگی🍓
۰۶ ارديبهشت ۲۱:۵۰
منم باخودت ببر پیش روانشناس...
به دردت گرفتارم شدیدن

پاسخ :

همدرد :)))
جالیز
۰۷ ارديبهشت ۰۱:۰۷
دژاوو کلا خیلی خوبه. حسای عجیب بعدش رو دوست دارم . همش رو

پاسخ :

یکم گاهی ترسناکه.اعصاب ادم بهم میریزه بعدش
جالیز
۰۷ ارديبهشت ۰۱:۲۲
نترس به قول خودت "مامان جان"

پاسخ :

چشم مامان جان،هرچی شما بگی رفیق روزای دور قشنگم💜
در جواب اون پیامت:
توی تک به تک کلمه ها دلتنگت میشم، چقدر خوب بود با شما بودنا.بهم حق بده غمگین گذشته بشم.غمگین اینده ای بشم که بعدها دوباره برای این روزا دلتنگ میشم. الان چجوری میتونم روزایی که شما بودید رو به یاد بیارم و دلم نگیره از گذشتنشون؟ 
هنوزم توی  سرویس دانشکده دو باره یه دختر رو از پشت می بینم که پیاده میشه وسط مسیر و کیفش رو عین تو روی شونش میندازه و این دو باری که دیدمش هر دفعه یادت افتادم و گفتم نکنه نفیسس؟ بعدش به فکر خودم میخندیدم. همه اون روزایی کع گذشت اینطوری بود نفیس. یهو وسط دوستیامون از هم جدا شدیم ، یهو تو رفتی منم رفتم بقیه هم رفتن. اما ایمان دارم که دلامون  هنوز با همه، همیشه با همه. نفیس الان علاوه بر دلتنگی اینده برای گذشتمم دلتنگ شدم و غمگین...
جالیز
۰۷ ارديبهشت ۰۱:۳۹
واسه منم دقیقا:
تمام خاطره ها از کسی که دیگر نیست
شبیه قصه‌ی تلخی به یاد می آید😢

پاسخ :

😔💜
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان