غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

خسته از گفتن ها

مامان اصرار داشت سارا ماهی میخواد،بخر براش.

ماهی ها رو که انتخاب کردم فروشنده اماده اش کرد و داد دستم

با اکراه گرفتم و اصلا نگاهشون هم نکردم

با تعجب بهم نگاه کرد و گفت والا دیگه ندیدیم از ماهی بترسن . اون لحظه فقط نگاش کردم ، اومدم بگم نمیترسم ولی دلم نمیاد ، دلم نمیاد اینطوری حبس میشن .یاد صمد بهرنگی افتادم و ماهی سیاه کوچولوش. اومدم خیلی چیزا بهش بگم ولی نگفتم.یعنی میخوام بهت بگم گاهی وقتا گفتن فایده‌ای نداره.توی لحظه های خاصی از زندگی ، باید فقط سکوت کنی، چون طرف مقابل‌ات نمی فهمه چی میگی و گفتنت ارزشی نداره.

یه سری چیزا نگفته بمونن بهتره،حالا یا به دلیل اینکه خسته‌ای از گفتن و گفتن و ترجیح میدی سکوت کنی یا اینکه طرف‌ات خیلی پرته.

+این روزا خسته‌ام از گفتنا.

۲ ۰
مصطفی قائمی
۲۶ اسفند ۰۷:۱۹
روزهای خوب در راهند...

راز گل آفتابگردان از آقای معلم:
(http://radio.shabanali.com/sunflower.mp3)

پاسخ :

به خاطر خواهم سپرد که هیچ مشکلی تا ابد نخواهد ماند :) 
ممنون .
و سپاس بابت حضور :)
مصطفی قائمی
۲۶ اسفند ۲۲:۴۶
هیچ مشکلی...  :)
باعث افتخارمه خوندن مطالبتون. 

پاسخ :

ارادت :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان