نتایج من...

شب اعلام نتایج کنکوره.مسلما کمتر از 24ساعت مونده.ساعت 2:18شبه.قراره فردا ساعت6عصر بیاد نتایج.با اینکه میدونم نمیاد الان،ولی دارم رسمش رو بجا میارم و بیدار میمونم.حس خاصی الان ندارم.توو تاریکی مطلق نشستم.لعیا هم هست.بیدارع.حضورش هر چند ساکت شرایط روبرام اسونتر میکنه...

ولی سارا خوابه.عاشق ارامششم یعنی

نمیدونم الان باید چه احساسی داشته باشم.همیشه تو شرایط سخت،حداقل سخت برای من،نمیدونستم باید بخندم،گریه کنم یا بی تفاوت باشم.من توو شرایط خاص رفتارای عجیبی انجام دادم.شب قبل کنکور که اکثرا بقیه تو اوج استرس بودن من داشتم به رقص رضاعطاران می خندیدم.قهقه میزدم.بقیه شرایط هم همینطور.مثل وقتی همه همهه شاد بودن وبلند خندیدن من دلم گرفت و انقدر حالم بد شد که سرخ شدم!خلاصه هیچ رفتاری ام هیچ جا بجا نبوده!

دلم خوشه به دعاهای پشت سرم.به دعای مامانم،به نذر کردن بابام و عجیییب اعتقاد دارم به معجزه،به دعای مادرم و به امید پدرم...

من،ساجده،هیچوقت کسی رو زمین نزدم برا هدفم،هیچوقت به خودم اجازه ندادم یکی ببازه که من ببرم،حتی بهش فکر هم نکردم.

خلاصه،خدا،میدونی خودت حس و حالم رو...خودت میدونی روزایی که جنگیدم و روزایی که نه،رهاش کردم.

خدا نذار بشکنه روح زندگی ام

نذار ناراحتیش نابودم کنه،نذار به روش نیاره ناراحته،

نذار دلش انقققدر بشکنه که من دیوونه شم

نذار غمش رو ببینم.

کمک کن...

  • ساجده رستمی
منم اصن خوابم نمیبره
ایشالله هر چی خیره پیش بیاد
امیدوارم جواب بگیریم.
موافق باشی💜
چقدر شب عجیبی بودا 
اره خیلی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

جوجه ی بنفشی که دندان ها را پزشک شد می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan