غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

شاعر توام


غزال عزیزم
بانوی زیبارو؛
امروز،به احترام حضور تو در زندگی ام،
به احترام چشم هایت که چیزی جز پاکی نبود می ایستم...
در این سه سال،تو عشق و محبت و مهربانی بودی و من...
من شاعر تمام تو
شاعر گونه هایت ،چشم هایت,انگشتانت که همیشه برایم عاشقانه بود
من با حضور تو شاعرترین شدم و نوشته هایم جان گرفتند
وقتی برایت از شکوفه های گیلاس می نوشتم و تک تک کلمات می شکفتند و صمیمانه می خندیدند
یا وقتی برایت از پدری مهربان که چهره ای غمگین ولی زیبا و نازنین داشت نوشتم سرتا پای وجودم اندوه بود و اندوه...
برایت نوشتم از زیباترین اتفاق هر سال
از روزی که میلاد توست
روزی که زیبایی است سر سبزی است عشق است...
برایت از ریاضی،محبوب ترین درس روزهای زندگی ام نوشتم
بهترین جانِ ساجده
من شاعر توام
شاعر لحظه به لحظه زندگی ات
شاعری که همیشه از تو و برای تو می نویسد...
محبوبم،محبوب دیرینه من...
تمام نوشته هایم را به تو مدیونم
تو سرچشمه شعر من
تو سرچشمه حس منی...
تو مرا به بی نهایت احساس رسانده ای
سپاس برای بودنت...


ساجده/خرداد 96
۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان