رجعتی دیگر باید به حریم مهربانیِ گل های نرم ابریشم

غزاله؛

در چشم هایت ستاره هایی می بینم که هیچ غمی یارای خاموش کردنشان را ندارد...

باران آخرین پنج شنبه یک عصر پاییزی را همچون زیبایی تو،پاکی تو و زلالی تو می بینم.

خوبِ زندگی من؛

با من حرف بزن،

بگو که آرامی،

بگو که هنوز می خندی

،بگو که از هوای بارانی شهرت،ا

ز پنجره خانه ات که رو به زیباییِ امروز باز می شود لذت می بری.

برایم بگو که ترس و نگرانی را مغلوب خود کرده ای

برایم بنویس که این باران،همانی است که تمام غبار ها و ناراحتی ها و غم هایت را فرو خواهد شست 

و تو باز میگردی به لطافت و آرامش روزهایت...

جانم؛

سال پیش در چنین روزهایی برایت نوشتم که یلدای من تو هستی،

 و امسال برایت می نویسم که غم و درد کشیدن یلدایم چه غم انگیز است...

و نادر ابراهیمی چه زیبا گفت:

رجعتی دیگر باید

به حریم مهربانیِ گل های نرم ابریشم

به باد صبح که بیدار می کند

چه نرم

چه مهربان

چه دوست...

رجعتی باید 

به شادمانی پرشکوه اشیا.



پنج شنبه 25 آذر ماه نود و پنج

ساجده.

  • ساجده رستمی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan