غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

جانا...دوست داشتنت میل میکند به بی نهایت.

سه سال گذشت...

سه سال از شروع یک عشق،

از روزهای با هم بودن،

از نوشته هایم تنها برای تو،

از غزال شعر هایم تنها برای من...

گذشت و گذشت 

و امروز چهاردهم آبان ماه؛

من در لحظات و خاطراتی که با هم سپری کردیم قدم می زنم،

در حوالی چشم های تو که اصلِ تمامی شعر هایم بود

در ظرافت وجودت،

و در تُن خوش آهنگ صدایت.

قدم می زنم و قدم می زنم و به روزی می رسم که با دلهره می گفتی از پرواز وحشت داری

کمی دورتر می شوم،

آن روز که شعر مزار پدر مهربانت را برایم خواندی : 

"اینکه در خاک سیه منزل و ماوای بنمود

روزگاری که و مه در عملش نیک نمود "

و  من اندوهِ نگاهت را از پشت تلفن می دیدم.

می رسم به روز هایی که هر صبح، منتظر آمدنت می ماندم ،حتی روزهایی که می دانستم نمی آیی...اما روزنه امیدی همیشه در عشق پنهان بود .

هر چه دورتر می شوم هیچ چیز بجز عشق و مهربانی نمی بینم.

جانا...

دوست داشتن تو بی نهایت است

بی نهایتِ من، قلب توست که همیشه در وجود من می تپد.

آبان 95

۱ ۰
نفیسه
۲۸ آبان ۰۸:۳۸
تولد یک سالگی احساس مبارک

پاسخ :

ممنون :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان