چشمانی که برق زدند.

+:ساجده کلی ذوق کرد.

_:جدی میگی؟!!

+:آره وقتی گفتم ساجده رو دیدی؟با یه ذوقی گفت کجاست؟ چشماش،برق میزد...

چشم هایش...

چشم هایش...

چشم هایش برق میزد.

مابقی خیابان را پرواز کردم...


پی نوشت:چشمانش که می خندند،برایم به یک دنیا می ارزد.

به یک دنیا...

به یک پرواز می ارزد.

.


  • ساجده رستمی
ساجده چقدررررر قشنگ مینویسی 
تبریک بابت قلم خوبت 😊
مائده ی عزیزم ، ممنونم .
شادی و آرامش :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan