غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

غزاله ی بی همتای من.

غزاله ی من...

غزاله بی همتای من

اندوهِ سه روزی را که برایت یک قرن گذشت،از پشت این فاصله در نگاهت می بینم.

صدای هق هق هایت ،وقتی دیگر نفس برای گریستن نداری را،می شنوم؛

صدای هق هق هایی که نفس مرا بند می آورد.

کجای این جهان ایستاده ای؟!

 که اشک هایت روی گونه های من جاری می شود؟

اشک هایی که رنگ تو را دارند،

آرامند و عجیب صبور...

نه حال روزهایی که به تو گذشت ،در این کلمات می گنجد

 و نه حال روزهایی که بر من خواهد گذشت.

ببخش مرا...

نفس کم می آورم برای از تو نوشتن.

آرامتر که شدم برایت می نویسم.

فقط،

مراقب خودت باش الهه ی روزهای زندگی من...

تیرماه 95


پی نوشت:از خدایم،از خدایش با تمام جان و روحم،آرامش و سلامتی را برایش می خواهم.

۲ ۰
نفیسه
۲۳ تیر ۱۷:۳۱
سلام ساجده خانوم.خوبی؟ چقدر این خونه عوض شده!!

پاسخ :

سلااام نفیس جان.
اره همین الان در حال تغییر دکور بودم :)
نفیسه
۲۳ تیر ۱۷:۳۲
چه نوشته روان و تلخی:(

پاسخ :

حال خوبی نداشتم برا نوشتن.
تلخی اش هم بخاطر قهوه ی تلخ وجودش بود.
حالش خوب نبود چند روز.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان