سبز بمان تا آبی بمانم.

تابستانم بهار شد؛

آنگاه که روبروی هم،در زیباترین کادر تقدیر ایستادیم.

وقتی که مهربانیِ سبز وجودت را،در آغوش گرفتم 

و آنقدر خوشحال بودم که دوست داشتم مدت ها به چشم های درخشانت خیره بمانم

 و تمام ناگفته هایم را،دلتنگی هایم را،برایشان بگویم.

تکه ای از وجودت را به من هدیه دادی...

آبی خوش رنگی که تو را،غزاله مهربانم را برایم تداعی می کند.

وقتی دستان هیجان زده ام را 

با دستانِ باوقار و معصومت گرفتی 

و آسمانِ همیشه آبی را به آن ها بخشیدی.

زیبای من؛

امروز را فریاد خواهم زد که : "آسمان،مال من است"

چرا که وجودِ بی نهایت تو را در کنار خود دارم.

علاقه ی خوب من...

خنده های تو جان است...

همیشه، مثل امروز،بخند...

مثل امروز...

با چشم هایت بخند.

بخند،تا جان بگیرم.

تا سبز بمانی.

تا آبی بمانم.

تیر94


  • ساجده رستمی
قشنگ بود
ممنونم مهربان.
شاد و سرزنده باشی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

"بنام خدا"

جوجه ی بنفشی که دندان ها را پزشک شد می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
Designed By Erfan Powered by Bayan