غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

غزال،گیلاس ها را از گوش تابستان باز می کند...

پدر آرام تر از جانم...

با همان نگاه درخشانت،به من بنگر.

ببین چقدر آرامم؛آرامم مثل آرامش قبل از طوفان

این طوفان که در راه است، در بیست و هفتم خرداد ماه چند سال قبل،احساسم را،روحم را،جانم را،

در هم شکست و ویران کرد،  وقتی محروم همیشگی شدم از لمس دوباره دستانت.

پدرجانم

متاسفانه دیگر چشم هایم حرفی برای گفتن ندارند،چرا که مخاطب همیشگی حرف هایم،چشم هایش را آرام بست.

دیگر حرفی برای گفتن ندارند...و بدان که بلور شیشه ای چشم هایم بدون حضور تو می شکند.

بابای خوبم

تهی شدم از عشق...

آنگاه که دست هایم را باز کرده بودم به هوایت

ولی تو،بال هایت را به هوای خدا گشودی و پرواز کردی...

و اکنون،من مانده ام و زمین که بدون تو،جای قشنگی نیست.

زندگی من...

پدر مهربان

وقتت را نمی گیرم 

برو...و با خداوند حرفهایت را بزن

 و از دلتنگی های دخترت برایش بگو...

و من،انگاه که گیلاس ها را از گوش تابستان باز می کنم؛به آسمان نگاه میکنم و تو،فقط قول بده که به رویم لبخند بزنی...

خرداد ماه ۹۵



پی نوشت:این نوشته برای پدرِ خوب و مهربان غزال عزیزم نوشته شد.

روحش قرین رحمت حق تعالی.

۱ ۰
نفیسه
۲۰ خرداد ۰۳:۳۸
امیدوارم روح ایشون غرق در لطف و رحمت خالق باشه
دل غزال خانم غرق در مهر و شور
و قلم دوست خوبم هم روز ب روز پررنگ تر

پاسخ :

ممنون بابت هر سه امیدواری هات.
ممنون نفیس جان.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان