غزال بی قرار ذهن

در من،غزالی زیبا و گریزپا گاهی می نویسد.

خاطرات تو در میان ولیعصر، ولیعصر در میان حد و پیوستگی...

نمیدونم چرا از بین تمام خیابونای تهران،

این همه ولیعصرو دوست دارم.

وسط تمام معادله ها و احتمالات و حدها و ...

یکهو یاد ولیعصر افتادم.

به قول یه دوست،آدم در حالت عادی دوست داره با خیابون ولیعصر ازدواج کنه

چه برسه به حالا

حالا که هوا ابریه

گاهی اسمون می باره

و گاهی هم نه...

ریشه این دوست داشتن

شاید بر میگرده به خاطراتی که توی کافه هاش

سنگفرش هاش

با بهترینای  زندگیم داشتم.

اما...

فکر کردن به این خیابون قشنگ

گاهی

ناراحتم میکنه

چون پیوند خورده به خاطراتم

به اونایی که بودن و الان نیستن.

بودن و نیستن...

بودن و دیگه نخواهند بود...

بودن و ...

قبلانم گفتم،

البته که عزیزجانم

منو با مثلثاتی که قرار بود با هم شاخشو بشکونیم

منو با تابع ها

منو با ولیعصر تنها گذاشت.

۲ ۰
نفیسه
۲۶ فروردين ۱۴:۴۶
زیبا نوشتی خانوووم. 

پاسخ :

مرسی عزیز جونی
نـمو عـسدم (:
۰۲ ارديبهشت ۱۴:۱۷
بارون بیاد و توی ِ خیابون باشی :)
چقدر قشنگ نوشتی بـانو :)
یه همچین نویسنده ی ِ توانایی وقتی ب من بگه خوب نوشتی چقد ب ِ من اعتماد ب نفس میده =))))))

پاسخ :

ریحانه نازنین
چقدر خوبه که میتونی احساساتِ زیبا رو خیلی خوب درک کنی.
ممنونم از لطفت 
شاد باشی عزیزم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
"بنام خدا"

وی می نویسد از حال روزهایش.

-شرقی غمگین میگوید : حالا من باید برای چشمهایت و ان یکاد بخوانم: "وَ یَقولونَ اِنَّهُ لِمَجنون" مجنون منم این روزها ...-
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان